خوب من رفتم چون باید می رفتم و تنها شدم .
در زندگی همیشه می خندیدم اما یکبار گریه کردم
زمانی که مهشید ماند و من رفتم .
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 16:33  توسط مانی |

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 12:17  توسط مانی |

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 17:53  توسط مانی |
آخرین فرصت

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 17:23  توسط مانی |
غریبه
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 13:3  توسط مانی |
غم شب
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 9:26  توسط مانی |
ای کاش .......!
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 22:50  توسط مانی |
http://mani.blogfa.com
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 9:52  توسط مانی |
صوغات خواب 1
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 21:20  توسط مانی |
خیال
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 13:22  توسط مانی |
